برای مهربانی ها ...
جشنواره ای برای همیشه....
هیهات از زبان زرد پاییز
برای مهربانی ها ...
جشنواره ای برای همیشه....
هیهات از زبان زرد پاییز
مادر مهربان
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد. پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟
مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ مادرش رفت .
وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .
خیلی سخته ببینی یه آهو اسیر پنجه های یه شیر شده !!!
ولی تلخ تر از اون اینکه ببینی یه شیر اسیر چشمهای یه آهو شده
از خدا پرسيدم: خدايا چه چيزي تو را ناراحت ميكند؟
خداوند فرمودند: هر وقت بندهاي با من سخن ميگويد چنان به حرفهاي او گوش مي دهم كه گويي به جز او بنده ديگري ندارم ولي او چنان سخن ميگويد كه انگار من خداي همه هستم الا او
گفتی که می خواهی ما را از زمین محو کنی
گفتی که ما را محو می کنی
ما را محو نکن، ما را نزن
ما گیلاسیم
هیلاری گفت، می خواهم ایران را از صحنه روزگار محو کنم
هیلاری!
ما را محو نکن، ما را نزن
ما گناه داریم
ما فقط دو تا گیلاسیم
آنچه به آبهاى جهان مربوط است
آنچه به درياها
به قطرههاى گمشده باران مربوط است
آنچه به اشكهاى تو مربوط است
آنچه به انسان، به گياه، به دشتها و تنهايى
به قمقمههاى كوچكى كه غربت ما را
به شهرها مى رساند
به من هم مربوط است.
آنچه به تشنگى، زخم آدمى
به گمشدنهاى در بيابان و اين جهان مربوط است
به من هم مربوط است.
ربط آب و من
ربط باد و گياه
ربط خداوند و آدمى است.
من به آب مربوطم
به چراغ، چارراه
به تو، گريه، هراس؛
به گنجشكهاى گم شده
به تو دير به خانه مىرسى يا نمىرسى
من به من، به تو، به تن، وطن مربوطم
اينجا
تنها جايى است
كه به هيچكس مربوط نيست.
ه. مسیح
روزنامه ها فلاخنهای عظیمی هستند
در دستان کوتولههایی کینه توز.
بالزاک
نیکی که از حد بگذرد...ابله گمان بد کند
عشق...
عاشق شدم...ساده تر از اين چه بگويم