روزنامه ها فلاخنهای عظیمی هستند
در دستان کوتولههایی کینه توز.
بالزاک
روزنامه ها فلاخنهای عظیمی هستند
در دستان کوتولههایی کینه توز.
بالزاک
نیکی که از حد بگذرد...ابله گمان بد کند
عشق...
عاشق شدم...ساده تر از اين چه بگويم
سیب
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما سیب نداشت
وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست
درست مثل دو چشم تو مست و هشيارم
نه خواب ميروم از دوريت .نه بيدارم
شبيه پنجره هاي نشسته در باران
غم تو دارم و از بغض و گريه سرشارم
كسي كجاست ببيند چگونه مي شكنم
كسي كجاست ببيند چگونه مي بارم؟
عزيز من كه گيسوي تو پريشانم
عزيز من كه به هجران تو گرفتارم
اجازه هست بگويم كه عاشقت هستم
اجازه هست بگويم كه دوستت دارم
بخشش...
شخصي را به جهنم مي بردند .
در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .
ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد .
فرشتگان پرسيدند چرا ؟
پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت
فکر می کنید بزرگترین مشکل روزنامه نگاران زن کشورهای خاورمیانه در چه خلاصه می شود......این جمله بخشی از یک تحقیق میدانی است که قرار است به وضعیت زنان روزنامه نگار در این گوشه دنیا بپردازد.
لطفآ نظرات خودتان را با اسم خود یا مستعار در بخش نظرات وارد کنید تا شما هم در این حقیق سهمی داشته باشید.