تبليغاتX
journalistwoman

کوتوله...

 

روزنامه ها فلاخن‌های عظیمی هستند

در دستان کوتوله‌هایی کینه توز.

 بالزاک

+ نوشته شده توسط journalistwoman در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت 13:18 |
ابله...

 

نیکی که از حد بگذرد...ابله گمان بد کند

+ نوشته شده توسط journalistwoman در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 و ساعت 11:58 |
 

عشق...

عاشق شدم...ساده تر از اين چه بگويم

+ نوشته شده توسط journalistwoman در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 و ساعت 16:49 |

سیب

تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره از باغچه همسایه
 سیب را دزدیم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت
 

+ نوشته شده توسط journalistwoman در سه شنبه بیستم فروردین 1387 و ساعت 11:24 |
اين شعر توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره

 وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکستري اي... و تو به من ميگي رنگين پوست

+ نوشته شده توسط journalistwoman در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت 12:0 |
چگونه می شکنم..

درست مثل دو چشم تو مست و هشيارم 
نه خواب ميروم از دوريت .نه بيدارم


شبيه پنجره هاي نشسته در باران
غم تو دارم و از بغض و گريه سرشارم


كسي كجاست ببيند چگونه مي شكنم
كسي كجاست ببيند چگونه مي بارم؟
 
عزيز من كه گيسوي تو پريشانم
عزيز من كه به هجران تو گرفتارم


اجازه هست بگويم كه عاشقت هستم
اجازه هست بگويم كه دوستت دارم

+ نوشته شده توسط journalistwoman در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 9:36 |

بخشش...

شخصي را به جهنم مي بردند .

 در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد .

ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد .

 فرشتگان پرسيدند چرا ؟

پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

+ نوشته شده توسط journalistwoman در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 17:4 |
نزدیک به ۷۰ پیام برای پست قبلی فرستاده شد که بیشتر آنها چیزی غیر از موضوع اصلی پست را در بر می گرفت...وبلاگ نوشتن در ایران خاله بازی شده است ...شاید این جمله چندان مناسب به نظر نرسد اما من به عمد یکی از پیغام های نوشته شده برای این پست را در وبلاگ گذاشتم تا شاهدی بر این مدعا باشد.

+ نوشته شده توسط journalistwoman در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 12:2 |
روزنامه نگار زن.....

فکر می کنید بزرگترین مشکل روزنامه نگاران زن کشورهای خاورمیانه در چه خلاصه می شود......این جمله بخشی از یک تحقیق میدانی است که قرار است به وضعیت زنان روزنامه نگار در این گوشه دنیا بپردازد.

لطفآ نظرات خودتان را با اسم خود یا مستعار در بخش نظرات وارد کنید تا شما هم در این حقیق سهمی داشته باشید.

+ نوشته شده توسط journalistwoman در شنبه دهم فروردین 1387 و ساعت 12:19 |